محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
82
خلد برين ( فارسى )
دام درمىآورد . و چون سلطانعلى بيك چاكرلو پيوسته در صدد تحقيق حال خير مآل آن شهريار ستوده خصال بود بر اين معنى مطلع گرديده خواست كه آن نهنگ درياى ذخار را به دريا انداخته خود را از دام اقتدار آن شهريار عالى مقدار برهاند . بنابر اين انديشهء خطا كس نزد مادر ميرزا محمد فرستاده به بذل اسباب و اموال با آن زال بدسگال قرار داد كه در حالتى كه آن شهريار شيرشكار ، خود را به صيد ماهى مشغول سازد آن مكارهء پر فن به هر حيله كه تواند آن دام انتظام اوضاع را به دريا اندازد . و بنا بر آن كه از يك دست صدائى برنمىخيزد آن عجوزهء كم خرد حمزه نام طالشى را كه راتق فاتق مهام دولت ميرزا محمد بود به لطايف الحيل با خود متفق نمود و آن دو بىسعادت در مرصد انتظار ، منتظر فرصت بودند كه دولت بيدار شهريار گردون اقتدار ، پرده از رخ كار ايشان برداشت و ميرزا محمد كه در اوايل حال از انديشهء باطل ايشان خبردار نبود از حركات و سكنات مادر مهربان از آن خيال محال خبردار شد و از بيم آن كه مبادا اين خبر از پرده سر به درى پيش گيرد و از اين رهگذر ، غبار ملالى بر آينهء خاطر انور خاقان بحر و بر نشيند در خفيه آن دو كم خرد نادان را طلبيده به زجر و منع بليغ ، ايشان را از آن اراده متقاعد گردانيد و خود از بيم آن كه مبادا سخن به درازا كشد پيوسته در اخفاى آن مىكوشيد اما به مصدوقهء كل سر جاوز الاثنين شاع در همان نزديكى اميره آقاى گيلانى از اين معنى باخبر شده صورت اين ماجرا را به تقريبى به الله بيك و خادم بيك در ميان نهاد و آن دو صوفى صافى اعتقاد ، صورت واقعه را در خلوت به عرض شهريار و الا نژاد رسانيدند . و چون ميرزا محمد شنيد كه صورت حال به عرض شهريار ستوده خصال رسيد خود را از راه حسن عقيدت به آستان گردونشان رسانيد و در حضور خاقان سكندرشان قسم ياد نمود كه او را به هيچوجه از آن ارادهء فاسده خبر نبوده . و چون صورت حال عقيدت و اخلاص وى مصدق صدق مقال او بود غبار ملالى كه از اين رهگذر بر خاطر انور شهريار بحر و بر نشسته بود